بهتون گفتم من افسانه نیستم اشتباه گرفتید لطفا دیگه به وبم من پیام ندید .
برچسب:
نویسنده: النا صالحی
برچسب:
نویسنده: النا صالحی
برچسب:
نویسنده: النا صالحی
امروز دیدمش . کم محلی کردم چون واقعا از دستش ناراحت هستم .
اگر واقعا دوستم داشت حداقل اینجا احوالی می پرسید .
دلخورم و دیگه هم نه دلم میخواد صداشو بشنوم و نه قیافه اش رو ببینم .
برچسب:
نویسنده: النا صالحی

لطفا از تمام مطالب دیدن فرمایید.
بی معرفته ...
دلم نمیخواد تماس بگیرم ولی احوالش می پرسم ![]()
تاريخ : یکشنبه شانزدهم شهریور ۱۳۹۹ | 8:15 | نویسنده : PARI |
برچسب:
نویسنده: النا صالحی
برچسب:
نویسنده: النا صالحی
چه روزهای سختی رو گذروندم ...
داغدار شدن - عمل جراحی - بیماری - کرونا - تصادف ...
پشت سرهم آه و ناله و اشک ...
خدایا راضیم به رضایت ...
امیدوارم روزهای بهتری را پیش رو داشته باشیم ....
او هم که اینقدر بی معرفت هست که حتی اینجا هم احوالی نپرسید .....
برچسب:
نویسنده: النا صالحی
برچسب:
نویسنده: النا صالحی

سال نو مبارک
سال 99 با ویروس 19 شروع شد ...
فکر کنم از این به بعد بجای عدد 13 باید عدد 9 رو نحس بدونیم ![]()
امیدوارم که این روزها پایان خوشی داشته باشه و خدا به همه سلامتی بدهد ...
برچسب:
نویسنده: النا صالحی
باید یک نفر باشد بدون غرور دوستت بدارد.
آنقدر صمیمی که هیچ وقت ترس از چشم افتادن رو نداشته باشی
یک نفر که حال تو را بلد باشد .
یک نفر که بدون توضیح بفهمد این همه بیقراری دست خودت نیست .
یک نفر که غرور خاموش تو را عشق معنا کند نه چیز دیگری....
برچسب:
نویسنده: النا صالحی
دیروز با هم صحبت کردیم . فکر میکنم دو سه ماهی میشد که از هم بی خبر بودیم ...
البته دلم نمیخواست پیامک بدم .
ولی خودش قبل پیام داده بود و بعدش هم تو وبلاگ برایم پیغام گذاشته بود ...
دو روزی هم با خودم کلنجار رفتم تا اس دادم ...
راستش دیگه حوصله ندارم ... حوصله کسی که هنوز میگه میترسم و ترس درونیم اجازه تماس نمیده ...
از این حرفها ناراحت میشوم .
اگر واقعا دل تنگی هست با همون شماره میتونست تماس بگیره بدون اینکه اتفاقی بیفتد ...
ولی ...
بیخیالش ....
بهتره چیزی نگم ...
برچسب:
نویسنده: النا صالحی

انتظارم این بود که دیروز بهم تبریک می گفت .
حداقل اینجا تو وبلاگ پیام میگذاشت ...
ولی یادش هم نبود .![]()
برچسب:
نویسنده: النا صالحی
ما که دیگه ارتباطی نداریم
ولی
اینجا به من سر میزنه ؟؟؟
برچسب:
نویسنده: النا صالحی
چند روز پیش با هم صحبت کردیم .
دلم تنگ شده بود . فکر کنم او هم دل تنگ بود .
بهم گفت نوشته بودی که یادی ازت میکنم ؟ من نه هر روز که هر لحظه به یادت هستم .
نمیدونم راست میگه یا نه .
ولی دوستی ما اینجوری رقم خورده ...
عیدتون هم مبارک
برچسب:
نویسنده: النا صالحی
من اینجام. نزدیکت
میدونی ولی نبودی ....
چی شد ؟ دلت نمیخواست باشم؟؟ ؟
صبح زود میرم.....
خداحافظ
برچسب:
نویسنده: النا صالحی