وبلاگ من و او - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 8:00
وبلاگت رو خوندم ... وبلاگ من کجا و وبلاگ تو کجا اینجا من قلم بدستم آنجا تو دست به قلمی اینجا من هستم
چرا این روزگارم هست؟ - تاریخ: 1397/11/20 ساعت: 20:17
خدایا چرا اینجوری شدم؟ اصلا چرا امشب پیام دادم؟ چرا مزاحمش شدم؟ "چرا حالم خوب نیست؟ وقتی گفت میهمانهایم آمدن چرا حالم دگرگون شد؟ به چه حقی بهم برخورد ؟ به چه حقی ناراحت شدم؟ اصلا من کجای قلب او هستم
... - تاریخ: 1397/11/20 ساعت: 20:17
چند دقيقه خوابم بردبا کابوس بیدار شدم... اصلا حالم خوب نیست. کاش میتونستم بخوابم
بی خیالی - تاریخ: 1397/11/20 ساعت: 20:17
در دریایی پر از تلاطم دست و پا میزم. دارم اینجا جون میدم. عین خیالت هم نیست .
چرا نیستی؟ - تاریخ: 1397/11/20 ساعت: 20:17
سو چشمانم بر نگشته . فکرم مشغوله روحم آزردهدلم بی تاب کجا رفت معرفتت ..؟ کجا رفت عشقت به من ؟چرا تو این دل آشوبیم رهایم کردی؟ چرا؟ ؟ ؟ ؟ ؟
کاش - تاریخ: 1397/11/20 ساعت: 20:17
کاش یک کم با من حرف میزد... شاید دل بیقرارم کمی آرامش میگرفت ..
پیامش ندادم - تاریخ: 1397/11/20 ساعت: 20:17
میخواستم پیامش بدم که:حالم خوب نبود. دو سه روزی رفتم که تو رو اذیت نکنم ولی امروز واقعا بهت نیاز دارم . لطفا چند دقیقه برایم وقت بذار .اما دیدم خودخواهیه که در این موقعیت او همچین درخواستی بکنم .. پس بی خیالش شدم .. بهتره دوباره یک جوری با دلم کنار بیایم.
بیقزارم - تاریخ: 1397/11/20 ساعت: 20:17
بیقرارم تنها قرار دلم خودتی. چرا نمیفهمی. من اینجا تو یک مرداب گیر افتادم . داری با من چیکار میکنی ؟نمیتونم تاب بیارم . دارم خفه میشم . بی انصاف . بی معرفت. چرا به حال خودم رهایم کردی ؟تو احساسات
انتظار - تاریخ: 1397/11/20 ساعت: 20:17
حتی یک ندای کوچک دلم را آروم میکنه .چند بار با پیامک صداش کردم . دریغ از یک کلمه اینقدر به قلبم فشار آمده ...
اعتماد - تاریخ: 1397/11/20 ساعت: 20:17
به من گفته هر فکری که در مورد مردها میکنی من را مستثنی کن . چون من هرگز این اخلاقا را ندارم. من دوستت دارم و بهم اعتماد کن. شاید همین اعتماد نگه ام داشته .
نگرانشم - تاریخ: 1397/11/20 ساعت: 20:17
او آدمی نبود که به این همه پیامم جواب ندهد راستش الان دیگه نگرانم تا عصبانی . از دست خودم عصبانیم که گاهی خیلی بی منطق میشوم.